داستان سکسی: خاطرات بهرام و مامانش

🙂شایدم جرات نکنه بار اول به من نزدیک شه. خوانندگان عزیز به من فهش ندید باور کنید این مشکل سردی زن یا مرد خیلی خیلی مشکل بزرگیه ومن که هر 3 روز احتیاج به سکس داشتم شوهرم میگفت هر ماه یک بار و اون اصلا به این کار اهمیت نمیداد وفقط میرفت سر کارش و میومد ومیخورد ومیخوابید حالا دوستان نظراتونو بدین تا اگه اگه دوست داشتید از سکسم با جواد بیشتر براتون بگم. کير نيمه خوابيده وخيسم تو دستش بود. سلام من رامین ۲۲ساله ازکرج هستم. تا بابا بخواد جواب بده من نشستم و دست بردم و شرت بابا رو از پایش در اوردم اول کمی سفت گرفت ولی با نگاه من خودش هم کمک کرد شرتش را در آورد عجب چیزی داشت وقتی چشم به کیرش افتاد داق کردم دلم می خواست همش را بکنم داخل دهنم و براش ساک بزنم ولی حالا زود بود ، از تعجب گفتم وای این دیگه چیه که بابم خندش گرفت گفت چیزی که مامانت بخاترش همیشه میومد حمام پشت منو بشوره بابا که اینو گفت فهمیدم که مامان به هوای سکس میومد حمام پشت بابا رو بشوره منم خواستم به بابا یه دستی بزنم گفتم : خوب مگه چیکارش میکرد گفت : حالا گفتم : حالا نداشتیما مگه نه که من الان جای مامان هستم خوب منم میخوام همون کارو بکنم گفت : خوب حالا بشور بعدا پا شدم که برم دوباره لیفو صابونی کنم متوجه شدم بابا همینطور که خوابیده داره لا پای منو دید می زنه من هم کمی لفتش دادم و کمی لای پاهام رو بیش از حد معمول باز کردم و صابون را برداشته روی لیف گذاشتم و امدم جوری که بدنم با بدن بابا تماس داشته باشه پیشش نشستم صابون را برداشتم و شروع کردم دور کیرش و خود کیرش را صابون زدم و شروع به شستن کردم من می شستم و بابا هم باسن و رانهای منو دید میزد من فهمیدم حالا وقش است گفتم بابا میشه مو های روی سینه ات را بزنم اخه من خیلی از اینکه شما سینه هات مو داره بدم میاد اول گفت نه ولی بعد گفت باشه خوب بچه مامانتی دیگه مامانت هم بدش میومد باشه بزنش من هم سریع تیغ رو برداشتم و بعد یه پام را این طرف بدن بابا و یه پام را آن طرفش قراردادم و با کمی صابون مالی مشغول تراشیدن موی رو سینش شدم و چون روی دو زانو بودم سعی کردم باسنم را آنقدر عقب ببرم که با کیرش تماس داشته باشه که اگر اونم خودش رو تکان داد بفهمم که اونم مایله. از کیفم فلش مموری رو در آوردم و روی میز گذاشتم و گفتم:استاد این کل مطالب پایان نامم هست. الجزائر المغرب الصحراء الغربية قناتنا ليست عالمية لكنها تضم احلى الناس أحبكم لا تنسو دعمنا من خلال إشتراك الصفحة الرسيمة في فيسيبوك Related image with ماجرای من و زن همسایه بغلی 1 avizoone داستان سکس. وقتی این جمله رو گفت یه لبخند شیطنت آمیزی همراه با یه چشمک زد و رفت. فهمیدم که همه ی حرفا در موردش درست بوده. مقنعه رو در آوردم و مانتو ام رو هم هیمنطور. بهش گفتم کی خونه هست؟ گفت هيچکی شلوارمو در اوردم ودامن اون رو بالا زدم. همینطوری مشغول برانداز کردن استاد بودم که صدای استاد به گوشم رسید:حواست کجاست صابری. استاد منو یواش روی تخت گذاشت و خودش شروع کرد به در آوردن لباس هاش. خوش تیپ ترین و با کلاس ترین استاد دانشگاه حالا جلوم نشسته بود. یکهو به خودم اومدم و گفتم:هیچ جا استاد. بعد از استفاده از اسانسور به طبقه ی ششم و واحد 135 رسیدم. میخوام این لطف رو در حقم بکنید. جزئت نداشتم برگردم و پشت سرم رو نگاه کنم. استاد بین پاهام نشست و چند تا دسمال کاغذی زیر کسم گذاشت. ماجرای من و زن همسایه بغلی 2 قسمت قبل …. باورم نميشدتصميم گرفتم اونو ديد بزنم و جق بزنم. شاید اولین بار عمرم بود که اینطوری تحریک شده بودم. ماجرای من و زن همسایه بغلی 2 join avizoone : داستان سکسی. من برای آمادگی کنکور به یک آموزشگاه خصوصی میرفتم و چند تا درس رو که برام سخت بود رو گرفته بودم. با همشون سلام عليک کردم ورفتم تو اشپز خونه. به خاطر تصادف و شلوغی خیابونهای منتهی به دانشگاه حدود یک ساعت دیر رسیدم سر کلاس و بعد از وارد شدن با نگاه عصبانی استاد و بیشتر از 40 تا دانشجو مواجه شدم. استاد لپتاپش رو از کنار مبل برداشت و مشغول بررسی شد. دستش رو زیر گردنم گذاشت با دست دیگش یکی از دستام رو گرفت و شروع به نوازش موهام و دستم کرد. تنش حسابی داغ شده بود منم بدتر از اون دراز کشید رومو با موهام بازی میکردبعد خیلی محکم لبشو گذاشت رو لبمو مثل کسی که مدت هاست چیزی نخورده لبامو می خورد منم ترجیح دادم خودم کاری نکنم و فقط اون فاعل باشهبعد از چند ثانیه از روم بلند شد و گفت لخت شو…من عاشق اینم که دختر خودش لخت شه منم که تا اون روز هیچ وقت خودم این کارو نکرده بودم یه کم برام سخت بود اما خب چاره ای نبودشروع کردم به لخت شدن اونم به من خیره شده بود و از رو شلوارک کیرشو میمالید وقتی کاملا لخت شدم گفت خب حالا بیا شورت منو در بیار. حدود ساعت 6 به یه مجتمع مسکونی بزرگ رسیدم که استاد ازم خواسته بود بیام. روشم یه تاپ استرچ صورتی با شلوار کشی سفید که احساس کردم خیلی خوشکل شدم! بعدش آروم آروم کيرشو سروند تو کسم وقتي سر کندش رفت تو ديگه نفهميدم يه جيغ و بعدش احساس بي حالي آرش گفت دردت اومد با خجالت گفتم اره امابرا باره سوم ارگاسم شدم آرش کيرشو در آورد و دو باره دادش تو کسم و ذره ذره فرستادش تو گفت هر وقت بست شد بگو و من که تازه مزه واقعي يه کيرو مي فهميدم اصلا نگفتم بسه و اونم کير 25 سانتي را تا ته فرستاد تو کسم زير نافم مي تونستم احساسش کنم و خيلي به هم حال مي داد شروع کرد به عقب و جلو رفتن هر بار که عقب و جلو مي رفت چشام از شدت هوس بي رمق روي هم مي افتاد حدود سه الي چهار دقيقه منظم پمپ مي زد که يه دفعه احساس کردم داره سنگين مي شه و کيرش داره ديواره هاي کسمو جر مي ده خودش منقبظ کرد و سرعت پمپ زدنشو بيشتر کرد و تند وتند که يه دفعه با تمام آخرين ضربه کيروشو به ته کسم زد و با يه فرياد رو ولو شد تو همون حين منم جيغ کشدم و بي حال. درست سه شنبه هفته قبل بود که به عادت همیشه مثل زمانی که میرفتم دانشکده حدود ساعت هشت صبح بیدار شدم آخه میدونید تازه درسم تموم شده وهنوز گرفتار کارای تصفیه حساب با. هنوز ازدواج نکردیم ولی بعد از یه سال که وارد سوئد شده بودیم از حمید باردار شدم و الان یه پسر یه ساله داریم و زندگی خوبی رو با هم میگذرونیم. اون روز هم یکی از روزهای آخرین ترمم بود و با توجه به اینکه شاگرد ممتاز بودم و برای پایان نامه هم مشکلی نداشتم به زودی مدرکم رو میگرفتم و میخواستم به کمک پدرم برای ادامه تحصیل از کشور خارج بشم و شرایط تحصیلی و نمراتم هم خیلی بهم کمک میکرد. ولی بدون هیچ مقاومتی خودمو بهش سپردمو دلم می خواست حسابی لذت ببرم. با این حال از روی من بلند شد و کنارم خوابید. بهش گفتم تا حالا نخوردم بلد نیستم… گفت خب بالاخره باید از جایی شروع کنی. اون زمان 28 ساله بودم و دانشجوی کارشناسی ارشد یکی از دانشگاه های تهران. از کمد کنار تخت کاندوم برداشت و کشید رو کیرش بعد یه کم با کسم ور رفت که حسابی آماده باشه خیلی آروم سر کیرشو گذاشت رو سوراخمو خیلی آروم فشار داد تو بر خلاف ظاهرش که نشون می داد اهل سکس خشن و سریع باشه خیلی آهسته تو کسم تلمبه میزد. وقتی دیگران از تجاربشون تعریف میکردن اصلا باور. یه مانتو روسری ساده هم تنم کردم که مامانم مشکوک نشه و زدم از خونه بیرون. باد پنکه عرق بدنمو خشک کرد و نفهميدم کی خوابم برد. وقتی تکون خورد باد پنکه دامنشو بالا زد. داستان هاي سكس من و پسرم is one of the interesting videos. درس كه تموم شد من گذاشتم تا همه از كلاس بيرون رفتن ديدم آرش هم نشسته آخري كه بيرون رفت اومد و چند صندلي به من نزديك شد و سلام كرد گفتم آرش جان مگه قرار نبود تو دانشگاه هم صحبت نشيم چون ممكنه ديگران بفهمن و برامون بد بشه گفت آخه ديشب همش فكر تو بودم و تا صبح خوابم نبرد گفتم مثل من گفت جدي مي گي گفتم آره به خدا من از كابوس خوابم نبرد نه بخاطره تو اينا تو دلم گفتم نمي دونم چه جور مي شه كه تا آدم با يه پسر قريبه حرف مي زنه اول به اونجاش نگاه مي كنه و زودي حشري مي شه اونم چه جور حشريي خلاصه دوباره فكر كير آرش عينه خودش اومد سراغم و اصلا نمي فهميدم اون چي ميگه دوباره بچه ها برگشتن و ساعت بعد شروع شد اين ساعت بر خلافه ساعت پيش كه همش حواسم به درس بود حواسم به كير بود آروم و زير چشمي روي شلوار چند تا از همكلاسي هاي پسر را نگاه كرده بعضي هاشون اصلا معلوم نبود بعضي ها بگي نگي هي يه چيزيو مي شد ديد اما از حبيب يكي از همكلاسي هاي جنوبي خوابيدش بد جوري از روي شلوار پيدا بود حالا كه سرم تو كار شده بود فهميدم چرا مريم خيلي باش اياق شده پس بگو چه خبره. محو مهشیـد شده بودم که داشت کفشاش رواز پاش در میاورد نمیدونم چرا تواین یکسال که همسایه ما شده بودند هیچ وقـت متوجه زن به این خوشگلی توی کوچه مون نشده. که انگار نه انگار اين بار از رو سينم بلند شد و تاپم بالا کشيدو افتاد به جونه سينه هام راستش چنان مي مکيد که انگار صد ساله استاده اين کاره گفتم بسه دردم مي ياد گفت اذيت نکن ديگه تو اومدي اينجا و من نمي ذارم بري تا سير بکنمت آخه سه ساله که افتادم دنبالت و هزار شبه به يادت جق زدم حالا که خدا خواسته اومدي مفتي بذارم بري مردم بفهمن نمي خندن از اينک مي ديم در خيالش با من حال مي کرده بيشتر احساس غرور مي کردم با خودم گفتم من که مي دونم تا جر نخورم از اينجا بيرون نمي رم دادو بيدادم کنم ابروم رفته در ضمن مگه من نيومدم تا کرده بشم پس بهتره خودمو بسپارم دست هر چه پيش آيد خوش آيد به هر حال اجازه دادم کاروش بکنم گفتم آرش جان پس تو را خدا يواش مي ترسم يه جامو سياه کني بعد شوهرم بفهمه اونم قول داد و دوباره رفت سراغ سينه هام منم بي کار نموندم دو باره رفتم سراغ کيرش يه کم که دستماليش کردم ديدم بازم داره گنده مي شه تعجب کردم گفتم مگه اين دودوله تو چقدره که هنوز بزرگ مي شه گفت هي تقريبا 24 يا 25 سانت و عرضش 14 سانت وقتي با کير شايان مقايسش کردم تقريبا دو برابر اون بود گفت چه جوره خوشت مي ياد گفتم خيليه گفت هر چيشو خواستي بردار منم که ديگه طاقتم تموم شده بود دستم تو شلوارش کردم و يه عمود گوشتي داغ و سيخ شده را تو دستم حس کردم يه لحظه احساس کردم سست شدم و بي حال چون تو همون موقع آرش تموم سينه ي چپم کرد تو دهنش و اين دوتا هم زمان منو اروگاسم کردند کسم حسابي خيس شده بود طوري که احساس کردم لاي رونام خيس شده تو اين حالتها يهو آرش دست آورد و شلوارشو از پاش پائين کشيد بعدشم شورت سياهي را که پاش بود درآورد حالا ديگه چيزيو که مدتها آرزوي ديدنشو داشتم مي ديدم يه کير کلفت و دراز که نگاه کردنشم آدمو به عرش مي برد چه برسه بذارنش لاي رونات از بيضه هاش نگو ونپرس عينه دو تا تخم مرغ کوچيک که کمي هم خودنشونو به هم چسبونده بودند بطوريکه دلم مي خواست يه دفعه هر دو تاش قورت بدم انگار مي دونست که موفق مي شه منو بکنه چون تازه هم مو هاشو زده بود به هر حال تر وتميز از نوک کيرشم آبي سفت و بي رنگ و لزج بيرون زده بود و حسابي کيرشو خيس کرده بود کارش که تموم شد و شلوار و شورتش که در آورد اومد سراغم و گفت چطوره مي خواي کستو حال بدم گفتم نه مي خوام اول بخورمش گفت پس من چي منو از شربت شرين عسلت محروم مي کني گفتم من نمي خوام اخه کثيفه که اخماشو تو هم کشيدو گفت اگه يه دفعه ديگه اين حرف بزني خودت مي دوني و بطرف شلوارم هجوم آورد و تو يه چشم به هم زدن کس لختم از لاي شورت قرمزم بيرون کشيد حسابي خجالت کشيدم چون متوجه شدم خيسي شورتو فهميده منتظر عکس العمل منفيش بودم که ديدم شورتم با تمام ولع کرد تو دهنش و شروع کرد به ليسدن اون که امونش ندادم و اونا از لاي دستاش بيرون کشيدم و گفتم اگه مي خواي ادامه بديم ديگه اين کارو نکن گفت خوب پس اجازه بده کستو بخورم گفتم بشرطي که آروم بخوري و اونم افتاد به جونه کسم اولش يه کم احساس غلغلک کردم اما کم کم خوشم اومد ازش خواستم همونطور که کسمو مي خوره منم کيرش بخورم اونم پاهاشو داد طرفه من بطوريکه کيرش درست جلو صورتم بود و منم کيرش گرفتم و از نوک کلفتش چپوندم تو دهنم و يه مک محکم بهش زدم به طوري که احساس کردم اندازه يه ته استکان آب لزج ونرم با يه طعم خيلي دوست داشتني خالي شد تو دهنم انقدر بهم مزه داد که با تمام قدرت شروع کردم به مک زدن کيرش تا شايد دوباره از اين مايع معطر بيرون بده يه کم ديگه که ميکدمش ديدم آه و نالش به آسمون رفت و داد زد ميترا بخور بخور کيرم مال تو بخور جون مادرت بخور و منم با ولعي دو چندان مي مکيدمش اونم با تمام وجودش کسم ليس مي زد گاهي هم زبونش حلقه مي کرد و فشار مي داد تو کسم داشت صدام در مي اومد داد زدم آرش مي خوامت بخورش مال خودته برا هميشه مال خودته بخورش و کيرشو مي مکيدم که يهو احساس کردم کيرش داره متورم مي شه خواست خودشو عقب بکشه که من اون محکم گرفتم و گفتم نه من مي خوامش مي خوام بخورمش که يه دفعه عينه شلنگ آب با تمام قدرت ابش خالي کرد تو دهنم و منم بخاطره اينکه عقب نمونم تند تند قورت مي دادم دروغ نگم حدود يک دقيقه کير آرش خودشو بالا و پائين مي کرد و دهنه منو ابياري مي کرد اين اولين باري بود که مزه آبه مردو تو دهنم چشيدم خيلي خوشمزه بود اما يه ذره بوي وايتس مي داد اما به خوردنش مي ارزيد. بابا هم همین کارو کرد و دوباره سریع مشغول تلمبه زدن شود با هر ورود کیر بابا من یه ناله از ته وجودم سر میدادم تا اینکه من احساس کردم که دیگه دارم میام و به بابا گفتم سریع تر ، سریع تر ، و بابا هم شدت ضرباتو محکمتر میکرد تا اینکه من امدم و بعد از اون اهساس گرمائی تو کونم کردم که از ناله های بابا فهمیدم که بابا هم ارظا شده و خودشو تو من خالی کرده بعد از اینکه بابا هم ارضا شد یه چند دقیقه به همون صورت موندیم بعد همدیگرو شستیم و رفتیم بیرون وقتی رفتم تو اطاقم داشتم از شدت خوشهالی پرواز میکردم نمی دونم کی و چطوری اون شبو خوابیدم تا صبح یکی دو روز بعد از اون بابا گفت : ریحانه مییای حموم من میخوام حموم کنم منم که از خدام بود گفتم : باشه برین منم الان میام بابا رفت تو منم دو سه دقیقه بعدش رفتم داخل بابا ، با یه شورت تو حموم بود منم با سوتین و شرت رفتم داخل من واسه سکس نقشه ها داشتم بعد از اینکه بابا رو حسابی شستم به بابا گفتم حالا نوبت شماست شما بایستی بشوریدم بابا هم گفت باشه امدم رو پاهای بابا نشستم و بهش گفتم سوتینم رو باز کنه اونم گوش کرد و بازش کرد بعد یکم بلند شدم و گفتم شرتم رو هم بکنه بابا گوش کرد و دست انداخت و شرتم رو دراورد بعد من دوباره نشستم رو پاش ولی یکم عقبتر نزدیکای کیرش و هی خودمو میمالوندم به کیرش بابا که باز مثل بار اول خوابش برده بود و هیچ کاری نمی کرد من خم شدم و به بابا گفتم که پوشتمو بشوره بابا شورو کرد ، بعد برگشتم و گفتم منو کلا بشوره بابا هم شروع کرد خوب میشوست خصوصا کسمو خیلی طول داد و حسابی دست مالیم کرد به بابا گفتم : میشه من دوباره رو پاهات بشینم بابا هم گفت : چرا که نه منم سینه به سینه رو پاهاش نشستم جوری که سر کیر بابا تو کس من بود یکم خودمو جا به جا کردم و به بابا گفتم : میشه منو به همین صورت بلند کنه بابا هم همین کارو کرد منم همون جوری شروع کردم به بالا پائین کردن کیر بابا تو کس من داشت تکون میخورد ولی حیف پرده داشتم و نمیشود تا ته بره داخل بابا منو گذاشت زمین و گفت دراز بکش منم دراز کشیدم و پاهامو باز کردم بابا پاهامو گذاشت رو شونه هاش و کیرشو یکم توف زد و گزاشت سر کونم و فشار داد منم ضور زدم تا بابا راحت بفرسته سخت بود ولی از اوندفعه راهت تر رفت داخل وقتی رفت داخل بابا شروع به تلمبه زدن کرد چند دقیقه که منو به اون صورت کرد برگردوندم و بهم گفت کونتو بده بالا منم همین کارو کردم و بابا دوباره کرد داخل وشروع کرد به تلمبه زدن تا ابش امد وبازم تومن خالیش کرد بعد از اینکه بابا ابش امد همونطوری رو کف حمام دراز کشیده بودیم که بابا بهم گفت : ریحانه ، مامانت همیشه برا همین میومد حمام که تو داری کار اونو برام میکنی که من گفتم میشه من از این به بعد نقش مامانو واست داشته باشم که بابام منو بقل کرد و کلی بوسید و شروع کرد از داستاناش با مامان برام گفتن که چه جوری با هم اشنا شدن و چه سکسهای جالبی با هم انجام دادن تا اینکه من دوباره هشری شدم و زیر دوش دوباره بابا منو کرد ولی با این تفاوت که این بار خودش منو بقل کرد و گزاشت رو کیرش و منو کرد ولی باز ابشو تو من خالی کرد بعد ازاین سکسی که با ، بابام داشتم خیلی خوشحال بودم چون میدونستم از این به بعد برای بابا نقش مامانو دارم و دیگه میتونیم تو هر زمانی ، از همدیگه بدون خجالت درخواست کنیم که سکس داشته باشیم بابا سر شام بهم گفت : ریحانه اگه دوست داشته باشی میتونی زمانی که خونه مهمون نداریم تو اتاق من با من بخوابی وقتی که اینو از بابا شنیدم خیلی خوشحال شدم و سریع قبول کردم. سلام دوستان داستانی که میخوام براتون بگم مربوط میشه به عید امسال اسم من سعید هست و24سال سن دارم و ی تیپ اندامی من 5تا خاله دارم که این داستان مربوط میشه به خاله دومی که اسمش مهین هست خاله مهین من 54سالشه بابدنی نسبتا چاق وزنش حدود 80کیلوهست وقدش هم تقریبا 170سانت من باهمه خاله هام رابطه خوبی دارم وباهاشون راحتم ماجرا از اونجا شروع شد که من همیشه تو کف خاله مهینم بودم ودوس داشتم که فرصت گیر بیارم وبتونم باهاش سکس کنم خاله مهین همیشه بابلیز دامن میگشت واون چیزی که بیشتر منو شهوتی میکرد وطرف خودش میکشوند اون رونای تپلش واون کوون گندش بود کونش واقعا منو بینهایت شهوتی میکرد ی کون بزرگ و نرم ژله ای که وقتی راه میرفت قشنگ وسطش معلوم بود ودوتا قاچ کونش از هم جدا خاله 7تا بچه داره وهمشون هم ازدواج کردن بجز بچه چهارمیش که اسمش یاسر ومعتاده وتو خونه باخالم زندگی میکنه شوهرخالم هم بازنشسته شده والان راننده تاکسیه من اکثر اوقات به خاله هام سر میزدم وبیشتر به خاله مهین چون هم حسابی تو کفش بودم وهم اینکه یاسر پسرش اذیتشون میکردوخالم همیشه میگفت بیا اینجا که دعوا باهامون نکنه خلاصه ی روز که رفتم خونه خاله مهین تا شوهرش اونجاس وداره ماشین روشن میکنه که بزنه بیرون رفتم وسلام کردم وشوهرخالم گفت حواست به این کثافت یاسر باشه که با خالت دعوا نکنه و چیزی از خونه برنداره ببره بفروشه منم گفتم باشه چشم وسراغ خاله رو گرفتم وگفت باید همینجا باشه الان میاد اون سوار ماشین شد و رفت منم رفتم داخل دیدم یاسر داره تو اتاق دنبال چیزی میگرده سلام کردمو گفتم چی میخوای گفت هیچی ولی دیگه میدونستم دنبال ی چیزی هست که برداره رفت تو اون اتاق ودیدم هی به خودش میلرزه و اعصاب نداره گفتم یاسر چته چیزی میخوای گفت سعید حوصله ندارم ولم کن دوباره برگشت تو اتاق اولی و دیدم ی چیزی برداشت وگذاشت زیر شکمش رفتم جلو در و جلوشو گرفتم و گفتم نمیزارم بری بیرون اونم هی میلرزید ومیگفت سعید برو اونور که حال ندارم منم گفتم اول اون که گزاشتی زیر پیراهنت رو دربیار تا بزارم بری گفت به تو ربطی نداره گفتم منم نمیزارمت تو همین حال بودیم که شروع کرد به سر وصدا که سعید برو اونور که میکشمت گفتم غلط اضافی نکن تو همین حال بودیم که ی مرتبه خالم در رو هل داد واومد داخل سلام کردم وگفت چیه گفتم یاسر ی چیزی برداشته ومیخواد ببره بفروشه اونم دیگه هی بیشتر سرو صدا میکرد درو باز کن که میکشمت ی مرتبه دیدم دوید رفت ی چاقو یزرگ برداشت که خالم جیغ زد به خاله گفتم تو برو بیرون تا من براش بگم هرکاری کردم خاله بره بیرون نرفت و چاقو رو آورد جلو شکمش وگفت الا خودمو میکشم خالمم ترسیده بود و فشارش افتاده بود ی مرتبه یاسر کثافت باچاقو اومد طرف ما که دیدم خاله ی جیغ بلند زد وافتادرو زمین دیگه واقعا نمیدونستم چکارکنم و رفتم دور خاله و یاسر کثافت هم در رو باز کرد وفرار کرد رفت انقده ترسیده بودم که حد نداشت هی میزدم تو صورت خالم وصداش میکردم تا اصلا هیچ عکس العملی نداره رفتم ی کم آب آوردم بریزم روش که شیطون اومد تو جلدمو گفت الان وقتشه که ی حال اساسی کنی با این که ترسیده بودم ولی دیگه بهترین موقعیت بود هم خونه خالی بود وهم خاله بیهوش بود منم اومدم ی نگاه به بیرون کردم تا هیشکی نیست و اومدم تو خونه ودر رو از اونطرف قفل کردم ورفتم سمت خاله هی چن بار آروم زدم تو صورتش و گفتم خاله خاله تا نه هنوز بیهوشه همینطور آروم آروم دستمو بردم سمت کسش واز رو شلوارش ماساژش میدادم خالم فک کنم رفته بود حمام ومیخواسته حمام کنه وسرو صدای مارو که شنفته حمام نکرده وزود اومده طرف ما فقط ی شلوار نازک تورمانند پاش بود حتی زیرش شرت هم نبود دیگه از فرصت استفاده کردمو زود شلوارشوآروم کشیدم پایین وااااای ی کسسسس چاااق چاااق دیدم که درجا کیرم بلند شد هی کسسسشو ماساژ دادم وآرم انگشت میکردم تووش دیگه باید کار اصلی رو شروع میکردم درجا شلوارشو کامل در آوردم و رفتم بین پاهاش ی کم پاهاشو باز کردم وآروم کیرمو گزاشتم رو کسسسش وااااییی چ کسسسی بووود ی کسسسسس چاااق و گوووشتی قرررمز موهای کسسسش هم ی کم بلند شده بود کیرمو آروم آروم هل دادم تو کسسسسش درجا رفت تا ته تهش واقعا گشااااد گشششاد بود وااای انقده شهوتی شده بودم که نگوتا جوووون داشتم تو کسسسسش تلمبه میزدم وقتی که تلمبه میزدم گوشتای کسسسش مثل ژله تکون میخورد دستمو بردم سینه هاشو گرفتم و محکم تلمبه میزدم تو کسسسش ی کسسسسس نرررررم چاااق وچله که همیشه تو کفش بووودم هممممممم وااااای هرچه بیشتر تلمبه میزدم هی بیشتر میخواستم دیگه طوری بود که روش خوابیدمو محکم ضربه میزدم تو کسسسسش عجب کسسسسی بووود همش میگفتم خوش بحال شوهر خالم گفتم باید ی کاری کنم که بتونم همیشه بکنمش زود گوشی رو گزاشتم روفیلم و گزاشتمش ی گوشه که راحت منو خالم داخلش پیدا بودیم وداشت فیلم میگرفت دوباره کیرمو گزاشتم تو کسسسسشش و محکم تلمبه میزدم ی دو دقه که تو کسسسش تلمبه زدم کیرمو درآوردم و ی بالشت گزاشتم زیر کمرش تا کوونش ی کم بیاد بالا وکیرمو خیس کردم و گزاشتم رو سوراخ کوووونش واااای ی سووووراخ قهوه ای که دیوونم کرده بود ی کم آب دهنمو ریختم رو سوراخشو خیسش کردم و سر کیرمو گزاشتم روش و آروم ی هل دادم که ی مرتبه کیرم رفت داخل و تعجب کردم که کونش هم گشاد باشه انقده کیییف کردم که درجا شروع کردم به تلمبه زدن همینجوری که داشتم تلمبه میزدم حس کردم که ی لحظه ی تکون خورد وآروم چشماشو باز کرد و بست دیگه آب از سرم گزشته بود داشتم تو کووووون گندش تلمبه میزدم ی پنج دقه ای محکم تو کونش تلمبه میزدم و ناله میکردم که آبم اومد و کیرمو درآوردم و گزاشتم تو کسسسسش و دوتا ضربه زدم که کل آبم ریخت تو کسسسش و وقتیکیرمو ازتو کسسسش درآوردم آب از کسش سرازیر میشد ورو فرش میریخت بااینکه ارضا شده بودم ولی بازهم هوس کونشو کرده بودم باهزار زحمت برشگردوندمو واااایییی ی کوووون گنده نرررم جلو روم بووود درجا خوابیدم رووووش و باهاش حااال میکردم قاچای کووونشو از هم باز کردم و بازهم سووراخ کووونش خود نمایی میکرد برام کیرمو بردم وسطش و گزاشتم رو سوراخش و خوابیدم روش ومحکم هل دادم که تا ته کوووونش رفت ویلحظه خالم گفت آییی وروشو برگردوند طرف من و لی هیچی نگفت منم دیگه گفتم بزار هرچی میشه دیگه بشه وشروع کردم به عقب وجلو کردن انقده ضربه زدم تو کووونش که بازهم آبم اومد وریختم تو کووووتش وروش بیحال دراز کشیدم بعد چن دقه که بلند شدم ورفتم دسشویی اومدم تا خالم بیحال تو حیاط نشسته ونگا من میکنه منم رفتم پیشش و دستمو دورش کرددمو گفتم ببخش اونم هیچی نوشته. کلاس تا ساعت 12 و نیم ادامه داشت تا اینکه استاد محمدی پایان کلاس رو اعلام کرد. خودم هم کمک کردم و شلوار و شرتم رو کامل از پام در آوردم. لباس و سوتينشو زدم بالا و مشغول خوردن سينه های کوچيکش شدم. حسابی حشری شده بودم ولی از جام تکون نخوردم. بعد هم انگشتش رو به کسم مالید تا دوباره تحریک بشم. برای بار پنجم بود که اومد خونمون تا اون موقع فقط همدیگرو بوس کرده بودیم اما حدود ساعت 10 صبح قرار داشتیم اون روز وقتی اومد من خواب موندم و اون یه ربعی تو کوچه منتظر بوده وقتی زنگ زد از خواب پریدم و یادم افتاد رضا جلو درمونه سریع درو براش باز کردم و اومد وقتی منو با اون وضع دید زد زیره خنده آخه موهام بهم ریخته بود و لباس خواب تنم بود! پا هاشو باز کرده بود وهيچ کاری نميکرد. خودشم اینو فهمید و گفت خب دیگه بسه برو بخواب لبه ی تخت منم رفتم دراز کشیدم طوری که پاهام از تخت آویزون بود. من تجربه سکس با جنس مخالف رو نداشتم و همواره حسرت میخوردم. دستمو کردم تو شرتم ومشغول بازی با کيرم شدم. من هم ازش تشکر کردم و برگشتم خونه. گفتم چرا؟ گفت دیگه نمیتونم…گفتم برای چی؟ گفت آخه مگه میشه یه همچین دختر خوشگلی کنار آدم باشه بعد آدم تمرکز درس دادن داشته باشه؟خیلی تعجب کردم. بعد از چند دقيقه ماليدن ابم اومد. از اون به بعد سه بار دیگه با هم سکس داشتیم و دیگه هم ندیدمش چون رفت برای همیشه خارج. همه بهم میگفتن دختر خیلی خوشکلی هستم و اگه اینقدر گند دماغ و درس خون نبودم تا حالا باید ازدواج میکردم ولی برای خودم بیشتر درسم مهم بود و اینکه چه قیافه یا تیپی داشته باشم مهم نبود. سلام این خاطره واقعیه کاملا واقعی و جریان برمیگرده به سال 79 من 18 سالم بود و اماده رفتن به خدمت بودم خونه ما جنوبیه و طبقه دوم زندگی میکردیم و ی پنجره پشت خونمون بود که از پذیرایی به حیاط دید. چند دقیقه ای استاد مبهوط مانیتور بود و من هم مبهوط استاد محمدی. متن جزوه ای که برای پایان نامه نوشته بودم با تمام ضمیمه هاش رو روی فلش ریختم و سر ساعت با استاد تماس گرفتم. از اونجایی که خیلی دوسش داشتم شروع کردم با موهاش بازی کردن و سرشو نوازش میکردم یهو بلندم کرد و سرمو روی سینش گذاشت وبعد چند دقیقه شروع به لب گرفتن کرد همونطور که داشتیم لبای همدیگرو میخوردیم از روی لباسم سینه هامو میمالوند و بعدش ازم اجازه گرفت که لباسمو در بیاره نمیدونم چرا بهش اجازه دادم آخه اصلا تو فازه این چیزا نبودم بعدش سوتینمو در آورد سایز سینه های من 70. سرم همینطور پایین بود که یکهو گرمای دو تا دست رو روی شونه هام احساس کردم. میدونی میخوام بعد از این ترم کجا برم؟» سرم رو به سمتش چرخوندم و گفتم:«کجا؟»اونم خندید و گفت:«سوئد. این بود که من هم زانو زدم همان طرفی که بابا دید داشت تا بتونه هر چیکه دوست داره رو ببینه ، من لیف میزدم و بابا هم دید میزد تا اینکه گفتم بابا برگرد تا بغیه بدنت را هم بشورم برگشت ولی دیدم خجالت کشید آخه کیرش بلند شده بود و از زیر اون شرت خیس کاملا دیده می شد و می شد فهمید که شهوتی شده ولی من به روی خودم نیاوردم و شروع کردم به شستن بابا و حتی چند بار هم دستم را مالیدم به کیرش خیلی حال می کردم دیگه هر دو مون از شدت حشر تو فضا بودیم با خودم گفتم اگه قراره کاری کنیم همین حالا بهترین وقته به بابا گفتم میشه شرتت رودر ارم که بتونم بشورمت. نمیدونم چرا صابری ولی میخوام به عنوان آخرین ترمی که توی این دانشگاه تدریس میکنم کمکت کنم تا با بهترین شرایط فارق التحصیل بشی. من رفتم خونه و یه رضایت نامه خودم نوشتمو امضای بابام رو هم که بلد بودم زدم زیرش! خیلی تحریک شده بودم و میخواستم به صورتم آب بزنم. کسی خونه نیست منم دیگه تعارف نکردمو زود مانتو روسریمو درآوردم که متوجه شدم زل زده به منو داره با لبخند نگاه میکنه. داستان سکسی میترا و آرش : شرت و کس قرمز اسم من ميترا است 23 ساله دانشجوي سال سوم کامپيوتر هستم و 3 سال است که با شايان ازدواج کرده ام شايان مثل اسمش بسيار زيبا وجذاب و خوش تيپ است و هر دختري دوست دارد همسري چون او داشته باشد ما زندگي خوبي داريم تنها مشکل ما اينست که من زني پر حرارت و هوس ران هستم و به سکس علاقه زيادي دارم اما بر عکس شايان کمتر توجه اي به اين کار دارد و فقط هفته يا ده روز يک بار اين کار را با اصرار من انجام مي دهد و هر چه سعي کردم او را به اين کار علاقمند کنم اثر و نتيجه اي نداشت غذا هاي چرب و داراي ويتامين کاي جنسي مي پختم آرايش هاي گوناگون و متنوع مي کردم لباس هاي تنگ و چسبان مي پوشيدم اما اثري نکرد و زندگي ما روز به روز کم رنگ تر مي شد و عشق و علاقه هم داشت رنگ مي باخت از اين وضع خسته و کلافه شده بودم در درددل با پريا به اين نتيجه رسيدم که زندگيم را حفظ کنم اما مگر مي شد من به سکس علاقه ي زيادي داشتم خود ارضاي هم راضيم نمي کرد چون من تجربه سکس با مرد را داشتم و مثل دختران با خود ارضاي راضي نمي شدم. در واقع تمام حرف و حدیث هایی که در مورد استاد گفته میشد غلط بود و استاد محمدی یه مرد مجرد بود. من یه خاله دارم که ۲۵سالشه لیسانس منابع طبیعی. پس يه دفعه فکر ازدواج با منو نکن چون من به هيچ وجهي دلم نمي خواد از شو هرم جدا بشم ديدم آرش يه کم دلخور شده با اينحال گفت من به دوستي با شما هم راضييم يه دو ساعتي با هم بوديم از هر دري گفتيم و خنديديم مردمي هم که از کنار ما رد مي شدن فکر مي کردن که ما زن و شوهريم و اصلا اهمييتي نمي دادن تقريبا ساعت 12. برای حفظ حریم خصوصی افراد داستان،تمامی اسامی تغییر داده شده وقتی اون روز صبح رفتم دانشگاه اصلا تصور نمیکردم چی ممکنه منتظرم باشه و چه اتفاقاتی اون روز قراره برای من بیفته. Lots of users have been searching for it. بعد از خالی شدن کلاس استاد به سمت من اومد و روی یکی از صندلی های کنار من نشست. استاد محمدی ازم خواست تا به یه آدرس حوالی منطقه ی سعادت آباد برم. با یه دستش چنگ زد تو موهامو گفت بخور عزیزم. خیلی کنجکاو شده بودم و از طرفی بدم نمیومد یه جوری خودمو بهش نزدیک کنم. فقط میخواستم درس بخونم و فارغ التحصیل بشم. چند لحظه بعد استاد محمدی با دو تا لیوان شربت برگشت و در حالی که جلوی من مینشست گفت:من و همسرم حدود 10 ساله از هم جدا شدیم. همون جور که داشت نگاه میکرد بدون اینکه از من اجازه ای بگیره دست کشید رو سینه هامو محکم فشارشون داد! خوب بهتر من که از خدام بود منم که الان نقش مامانو داشتم ، پس زنش بودم خوب ادم بدن زنش رو نگاه میکنه دیگه رفت زیر آب و خودشوخیس کرد گفتم بابا این طوری که من نمی تونم بشورمت یا باید بشینی یا دراز بکشی تا من بشورمت بابا هم اول نشست و بعد از کمی مکث روی شکمش دراز کشید من اول می خواستم یه پام رو این طرف و اون یکی پام رو اون طرفش بذارم و در نهایت بشینم روی باسن یا کمرش و بشورمش ولی فکر کردم زود. بعد از اون بلند شد و زیر پام نشست. یعنی استاد محمدی بود؟ دستهای گرم از کنار کتف هام سر خوردن و از زیر بقلم به سمت سینه های درشت و گوشتیم اومدن و شروع کردن به مالیدن سینه هام. توی امتحان میان ترم بالاترین نمره رو آوردین. کارخانه بیسکویت سپنتا گروه معماری حجم سبز ماجرای من و زن همسایه بغلی 1 9014. همیشه هم یه تعداد دختر دور و ورش می پلکیدن. چون من عادت ندارم به جز تخت خودم تو تخت دیگه ای بخوابم واسه همین هیچ وقت شب واسه خواب خونه هیچ کدام از فامیلهامون نمیموندیم. Here on Shin SVS, you can search for هاياتم وصلاح السعدنى and داستان هاي سكس من و پسرم streaming Videos from popular video portals on the Internet like Youtube. استاد محمدی خندید و گفت:بهتره پایان نامت رو هم ببینم. بعد از چند دقیقه با یه پارچ شربتو دو تا لیوان برگشت و گفت:چرا لباستو درنیاوردی؟ هوا به این گرمی میپزی که منم که منتظر فرصت بودم با یه لحن خاص گفتم نه ممنون راحتم آخه لباسم مناسب نیست چون هوا گرم بود چیزی نپوشیدم اونم با شیطنت گفت خب چه بهتر… دربیار راحت باش مثل من. بهم خندید و گفت از کلاست راضی بودی؟گفتم آره ولی حیف که رشته ی سکس تو دانشگاه نداریم! هیچ وقت خاطرات ایران و اولین سکسم رو فراموش نمیکنم و هنوز هم همون صفت درسخون بودنم رو دارم و البته هنوز هم عاشق بهترین استاد عمرم هستم…. »استاد محمدی با تعجب گفت:«اما…. Nowadays, many people like watching anime online. این کلید خونه Posted by Posted in. یه روز بعد از کلاس رفتم دنبالش و گفتم:ببخشید می خواستم ببینم شرایط کلاس خصوصی های شما چیه؟- می خوای بیای؟ -اگه بشه بله چون من سر کلاس خوب می فهمم- خب یه رضایت نامه از پدرت میاری که من بدونم در جریان هستن. د و روز بعداز اون ماجرا تو يه بعد از ظهر كه تو خونه تنها بودم و شايان براي انجام كاري بيرون رفته بود تصميم گرفتم به آرش زنگ بزنم گوشيو برداشتم و شمارشو گرفتم بعد از خوردن چند زنگ گوشيو برداشت قلبم تند تند مي زد لابد پيش خودش فكر مي كنه عجب كسي كه اين زنه ولش نمي كنه البته اينا بازم از اون غرور كاذ ب بلند مي شد كه در درون من خود نمايي مي كرد سلام كردم وقتي فهميد منم از شدت خوشحالي زبونش به تته پته افتاد گفت ميت ميت را ميترا خا خا نم شما ئيد با با چشم ما روشن چه عجب كه يادي هم از ما كردي بابا زير پاتم نگاه كن اصلا تو كجايي كه نه زنگ مي زني نه تو دانشكده هستي من كه تو اين دو روزه از بس دانشكده را گشتم پا هام تاول زد گفتم كم دروغ بگو خودت بهتر مي دوني من يكشنبه ها و دوشنبه ها كلاس ندارم اصلا خودتم نداري چون واحدهاي ما عين هم بود ثانيا من كه گفتم هر وقت بتونم زنگ مي زنم گفت نه به خدا به دانشگاه رفتم گفتم شايد بخلاي بري كتابخونه. از اون موقع تاحالا خیلی افسرده تر شدم و به جز رضاهم دیگه هیچکسو نمیخوام! شیرینی و استرس تجربه اول 1400 02 02 اولین سکس زن شوهردار سلام. من پريدم و بغلش کردم وخوابوندمش رو زمين. بعد شروع کرد به دست کشيدن رو کيرم. سلام دوستان امیدوارن حالتون خوب باشه من تا حالا 2تا داستان از زندگیم گذاشتم وفکر کنم مورد لطف دوستان شهوانی قرار گرفته ونیز مورد تایید شما بوده است واین داستان هم که دارم مینویسم یکی از وقایع زندگیمه ودوست دارم شما هم بدونید ونظر تونو بدین من مینا 28 ساله از خراسان زنی با هیکل تقریبا سکسی و با سینه های 75 وکونی درشت که اینو دوستانم که با من راحتن میگن ودر کل شهوتم بسیار زیاده واز سکس لذت زیادی میبرم والانم که دارم داستان مینویسم دارم با خودم ور میرم چون قبلش چند تا از داستان های دوستانو خوندم وسر ذوق اومدم وشروع کردم به نوشتن من در حدود 6 سال پیش ازدواج کردم وزندگی بدی نداشتم وشوهری داشتم با تحصیلات عالی و امروزی. تا بخواهیم ادامه داستان بگیم یه تیکه فیلم سوپر بذاریم برید اونجا جق بزنید برگردید باقی داستان بخونیم! شما بمونید»من هم روی اولین صندلی نشستم تا همه خارج شدن. راستش همه ی ما تا اون روز فکر میکردیم استاد محمدی متاهل هست چون یه حلقه ی طلایی همیشه توی دست چپش بود و رفتارش هم بیشتر باعث میشد همچین فکری بکنیم. خونه ش طبقه ی اول بود و دیدم که لای در بازه. درسته چند بار بلند شدشو از روي شلوارش ديده بودم اما حالا که تو چنگم بود به نظرم چند برابر بود راستشو بخواين ترسيدم و با خودم گفتم الانه که جر بخورم و انوقت نتونم راه برم و خلاصه جلو شايان گند بالا بيارم گفتم آرش جان ديگه بس من که برا اين کارا نيومدم مي خواي نتونم جلو شوهرم سر بلند کنم تو را خدا بي خيالش شو. منم اومدم شلوارکشو کشیدم پایین و دیدم که زیرش از شورت دیگه ای خبری نیستکیرش نیمه راست بود و هنوز خیلی سفت نشده بود. من هم وسایلم رو جمع کردم و خواستم از کلاس خارج بشم که استاد محمدی گفت:«خانم صابری. نه که بدم بیاد ولی خوشم هم نمی یومد و اصلا بلد هم نبودم. تازه اوضاع داشت راستو ريست ميشد. بهر حال صبح شد و شايان هم صبح زود رفت سر كار منم كه كلاس داشتم به دانشگاه رفتم وقتي وارد كلاس شدم آرش را ديدم كه اونطرف كلاس نشسته با ديدن من لبخندي زد منم رفتم و توي قسمت دخترا نشستم و منتظر استاد شدم استاد كه اومد و شروع به درس دادن كرد همه چيزو فراموش كردم. رفتم خونه مستی همه چيز رو از يادم برده بود. فیلم سوپر مخصوص حشری ها نیست ٫ حتا آدم های غیر حشری هم فیلم سوپر می بینند اصلا فیلم سوپر دیدن کار بدی نیست همه ببینید چون اصلا لازمه خیلی هم مفیده ٫ پس از دیدن سکس خجالت نکشید! از بچه ها شنیده بودم که این از اون دون ژوآن های حسابیه و خیلی دختر باز. من مي رم خونه قابل بدونين خدمتي كرده باشيم گفتم آقا نگه دارين شما شوخي هم سر تون نمي شه آخه بعد از بر خورد با آرش فكر مي كردم همه آ قايون مثل آرش و شايان با شخصيتن نمي دونستنم با يه شوخي كوچولو هواي مي شن آخه من تا اون روز با كسي شوخي نكرده بودم ايندفعه هم تقصير اين كس بي معرفت بود كه داشت بي آبروم مي كرد گفت ما كه جسارتي نكرديم گفتيم اگه مي شه يه ناهارو با هم باشيم بعد شما را به سلامت گفتم ناهار بخوره تو سرت نگه دار يا داد مي زنم كه زد زير خنده دست بردم طرف گيره در و در باز كردم كه ديدم با آخرين سرعت ايستاد منم پريدم بيرون و پا به فرار گذاشتم از شانس بد ما تو اون موقع روز تو اون خيا بون پرنده هم پر نمي زد اونم دور زد گذاشت دنبال ما پريدم تو پياده رو حالا ده برو كه نرو تا اينكه به خيابون اصلي رسيدم اون مرتيكه احمق هم رفت پي كارش از ترس نمي دونستم كيم و كجام در يه مغازه يه سانديس گرفتم خوردم حالم كه جا اومد به طرف خونه راه افتادم همش با خودم مي گفتم اين نتيجه خيانت به شايان اما نمي تونستم از فكر آرش هم بيرون بيام اون شب اصلا بي قرار بودم حتما براتون اتفاق افتاده كه تو خواب احساس كنين كه بيدارين و همه چيز براتون مرور بشه منم داشتم كابوس اون مرتيكه مزخرف را مي ديدم اما اين بار وحشتناك تر. شروع کرد به اصرار که حواسم هست و خودمو کنترل میکنم و هزارتا چیز دیگه بازم خر شدم و ساق و شرتمو از پام در آورد بهد با انگشتش کسم رو مالوند و دردم گرفت و آخی گفتم. تا حالا مگه یخمک نخوردی؟ همون جوری مک بزنمنم تازه فهمیدم که منظورش چیه و شروع کردم به مک زدن. دست های گرم استاد تی شرت زردم رو از پایین گرفت و در آورد و بعد هم بند سوتینم رو باز کرد و حالا من کاملا لخت روبروی استاد بودم و اون هم بدن سفید و بلوری من رو توی بقلش گرفته بود و داشت منو میبوسید. رضا شوهرم از همون اوایل یک مشکلی داشت که دودولش خیلی دیر به دیر حرکت میکرد وهر وقت که میخواستیم سکس داشته باشیم من مدتی رو صرف خوردنو ومالیدن کیر اقا رضا میکردم تا حرکت کنه ومن بتونم یه حالی بکنم اوایل فکر میکردم که این مشکل نیست وخود به خود حل میشه و کم کم این شده بود مشکل اساسی من وبعد از گذشت 3تا4 سال دیگه ماهی یک بار هم بزور حرکت میکرد و من بعضی وقتها گریه ام در میومد از مستی واین وضعیتم وبا رفتن به دکتر و…. حسابی تو حموم به خودم رسیدم و هر چی اضافی بود از بین بردم! بلاخره خونه رسيدم و شايان مثل هميشه با يه چاي اومد به استقبالم و من نادم و پشيمان چرا به اين مرد زيبا و مهربان خيانت کردم. یکی از این درسا شیمی بود که دبیرش یه مرد حدودا ۴۵ ساله بود که از اون تیپای جذاب دخترکش داشت و همیشه شیک پوش و مرتب بود و وقتی میومد تو کلاس بوی عطرش هوش از سر آدم می برد. خواب من خيلی سبکه اروم با گوشه چشم نگاه کردم. هر وقت میدیمش میخواستم جلو لباشو بخورم و تا صب عشق بازی کنم باهاش چون عاشقش بودم خلاصه اینا بعد یه سال زندگی مشترک طلاق گرفتن چون عموم مذهبی بود و میگفت باید با چادر بری بیرون اونم قبول نکرد و طلاق گرفتن اون برگشت تهران و منم وقتی دانشگام تموم شد و کنکور دادم و از تهران قبول شدم و رفتم اونجا و زدم تو کار تدریس زبان تافل زندگی بد نبود بابام یه خونه برام خریده بود از دوستش خلاصه بعد این که تدریسم شروع شد یه گروه ۶ نفری ۴ تا پسر و ۲ تا دختر جلسه دوم بود که تازه میخواستم تدریس رو شروع کنم دیدم یه دختر با یه شلوار جین و مانتو تنگ اومد تو کلاس دیدم زن عموم هس عجب چیزی شده بود اومد تو و منم سلام و علیک کردم اون جلسه از سر میز بلند نشدم چون کیرم بد جور راست شده بود بعد این که کلاس تموم شد دیدم بیرون وایساده و منتظر تاکسی هوا تاریک بود گفتم بیاین برسونمتون اولش گفت نه بعدش گفتم آخه نمیشه یه روزی فامیل بودیم قبول کرد سوار شد. بعد پرسیدم چه جوری جرات کردی به من نزدیک شی؟ اگه من جیغ میزدم؟ اگه میرفتم آموزشگاه میگفتم؟اگه…. تو این داستان دختره به بهترین دوستش خیانت میکنه و میره تا با دوست پسرش سکس کنه داستان زن داداش. شاید بید که خب اشکالی نداره سکس یه حس لحظه ای خوب برای ۲ نفر است هر دو حال میکنند! به هر حال با خنده گفتم استاد چند شدم؟ استاد گفت خب باعث تعجبه ولی 19 شدی صابری. طبق قولی که داده بودم نمره ی پایان ترمت رو کامل بهت میدم تا معدلت بالاتر بشه و راحت تر بتونی وارد یه دانشگاه بین المللی بشی. من بلند شدم و روی استاد خوابیدم و گفتم:«میدونین چیه؟ من دارم ایران رو ترک میکنم. از بچگی عادت دارم اين کارو بکنم. نیم ساعت بعد پاشدیم و لباس پوشیدیم. باهم رو مبل نشستیم و من هنوز مست خواب بودم سرمو گذاشتم رو شونش چند دقیقه ای ساکت بود بعدش گفت : نه مثله اینکه تو خیلی خوابت میاد من میرم بعدا میام…گفتم نه الان خواب از سرم میپره راستی هیچکی خونه نبود همه سرکار بودن بهش گفتم پاشو بریم لب تابه منو درست کن اونم قبول کرد وقتی داشت pc رو درست میکرد من رفتم رو تختم دراز کشیدم بعد که کارش تموم شد اومد کنارم دراز کشید. يه دفعه هوس کردم دستمو بکنم تو شرتش وکسشو لمس کنم. سکس آروم و بی سر و صدایی داشتم ولی واقعا لذت بردم. من یه مانتوی کوتاه تا روی زانو و مقنعه سرم بود و آرایش چندانی نداشتم. این داستان حدود یک ماه پیش اتفاق افتاد. حالا بیشتر از سه ساله که من و حمید استاد محمدی توی سوئد با هم زندگی میکنیم. گفت حالا مي خواي جرت بدم گفتم نيکي پرسش و اونم بلند شد يا پشتي گذاشت زيره کمره من بطوري که کسم اومد بالا و بعد خودش رفت وسط رونام کيرشو گذاشت لب کسم و چند بار کله ي بزرگش مالوند دمش داشتم بال در مي آوردم مي خواست جيغ بزنم اما ترس از همسايه ها مانع مي شد. میخوام شما برام این کارو بکنین! تمام ساعت كلاس كير حبيبو رك شده و گلفت تجسم مي كردم و تو دلم مي گفتم خدايا تو كه همه چيزو به شايان دادي اينم مي دادي تا كمال را در اون به حد اعلا رسونده باشي راستش از حبيب خوشم نمي يومد سياه و زشت وبود و از همه بد تر دندونهاي كثيفي داشت اما خوب كيري داشت هي كلاس كه تموم شد با كسي خيس و چو چو له اي داغ و سفت از كلاس زدم بيرون نمي دونم چرا نا خودآ گاه بطرف يه جا ي خلوت رفتم كه كمتر كسي از اونجا رفت و آمد مي كرد نشستم زير يه درخت خواستم ساندويچي را كه آوردم بودم بخورم كه يكهو احساس كردم دو تا پا پشت سرم ايستاده خواستم جيغ بكشم كه يكي گفت سلام نگاه كردم آرش بود گفتم خدا لعنتت كنه تو كه منو ترسوندي گفت چرا و من تمام ماجراي ديروز را براش تعريف كردم كه يك دفعه به رگ غيرتش بر خورد كه اين چه طرز صحبت با يه راننده بود با اين صحبتا كه تو كردي خوب شده بلاي سرت نيوردي و اصلا شماره ماشينشو بده و از اين حرفا نمي دونم اين عيب ما ايراني هاست كه اگه كسي با خواهر يا نامزد و يا دوست دختر ما مثلا حرفي بزنه به رگ غيرتش بر مي خوره و اگه خودمون هر كاري كرديم مختاريم آخه خره همونطور كه تو با زن يا خواهر يا نامزد كسي داري مطمئن باش خواهر همسر نامزد خودت هم بي كار نيست سعيد ساسان گفتم بابا كوتاه بياه مثل اينكه خودتم عاريتي هستييو و از اين حرفا گفتم خوب چي مي خواي بگو برو تا كسي ما را نديده گفت ديشب زنگ نزدي گفتم شبا اصلا فكرشو نكن اما روزاي كه بي كاري و خونه اي و كسي نيست بگو تا بهت زنگ بزنم و اونم روزا و ساعت هاي گفت و گفت من تنهام و كسي با من نيست تازه فهميدم آرش از كرج اومده واينجا درس مي خونه بهتر از اين نمي شد. سرد مزاجی مزمن رضا حل نشد حتی بعضی وقتا با دست رضا خود ارضایی میکردم وخودمو خالی میکردم بماند روزگار ما به همین روش گذشت تا اینکه یه روز بعد پایان دوره قایدگی ام بود که داشتم از خرید که همینطوری از سر بیکاری رفته بودم برمیگشتم چشمم افتاد به چشم یک پسر خوشکل وبا تعقیب نگاه دنبالش کردم ودیدم که رفت داخل یکی از خونه های نزدیک خونمون و اون روز گذشت تا اینکه همون جوون رو دوباره داخل کوچه دیدمش و با یک چشمک تونستم دلشو ببرم واسیر خودم بکنمش ووبعد از چراغ سبزی که دادم دنبالم راه افتاد ومنم شمارمو نوشتم وانداختمو اونم برداشت ورفتم دوساعتی نگذشته بود که دیدمگوشی ام زنگ خورد شماره ناشناس بود جواب دادم بله همون اقا خوشکله بود بعد ازسلام ومنمن کردن خودشو معرفی کردو گفت که همون دیروزی ام وگفتم که بله امری داشتید که دیدم حول شد وداره دستو پاشو گم میکنه ومنم ترسیدم که اون بتریه وقطع کنه گفتم خوب اسم شما چیه که گفت جوادم وگفتم که خوشبختم اقا جواد خلاصه کلی با هم حرف زدیمو به همین روش 2ماهی گذشت وکم کم با هم بیشتر اشنا شدیم و تا اینکه یک روز شوهرم رضا میخواست بره مشهد برای یه کار اداری ومنم موقعیت رو غنیمت شمردم ووقتی عصر همون روز زنگ زد گفتمش فردا ساعت 9 بیا خونه ما کارت دارم وقت موعود فرارسید وزنگ خونه ما زده شد البته من از قبل شرایطو تنظیم کرده بودم مفبلش به خودم خیلی رسیدم بله جواد اون پسر خوشکل من وارد شدو در پشت سرش بست من خیلی مست بودم 20 روزی بود که سکس نداشته بودم تازه رضا قول هفته اینده رو داده بود تا وارد ساختمان شد بدون مقدمه یه لب اساسی ازش گرفتمو دستشو گرفتم تو دستم بردمش و. از اونجایی که خیلی بهش اعتماد داشتم و دوسش داشتم میذاشتم بیاد خونمون. اون واقعا یه مرد تمام عیار بود. يه دفعه تو خواب حس کردم يه چيزی کيرمو قلقلک ميده. من و بابام با هم زندگی میکنیم ، مامانم خیلی وقت پیشا تو یه حادثه رانندگی فوت کرد و منو بابامو تنها گذاشت همیشه تو فکر سکس با بابام بودم و با خوندن داستانهای سکسی نوشته شده تو اویزون تو خیالم با اون بازیهای سکسی می کردم. ديگه نهفميدم چند دقيقه گذشت اما تا 5 دقيقه آب داغيو تو کسم حس مي کردم جاي خوشبختي بود که من قرص ضد حاملگيم همرام بود و الي چي مي شد خدا مي دونه بعد از ده الي پانزده دقيقه آرشو لخت يه ليوان آب دستش بود بالا سرم ديدم آبو گرفتم گفتم مگه من چقدر آب مي خوام گفت قابل نداره و سرشو پائين انداخت دست بردم زير چونش و صورتمو جلو بردم و لباش بوسيدم و گفتم آرش به خدا ممنونم اونم چند تا بوسه از لب و گونه هام گرفت و من چند دقيقه سرم گذاشت توي سينه مردانه پر موش که هر زني آرزو داره همچين مردي داشته باشه. بعد آروم منو بلند کرد و همینطور که لب هام توی دهن استاد بود به سمت اتاق خواب رفتیم. اومد پاهامو تا جایی که می تونست و حتی خیلی بیشتر باز کرد که دردم اومد. بیشتر از یک ساعت هر دو در اوج بودیمبا هر جلو عقب کیرش من لذت میبردم. در واقع اصلا سکس برام اهمیت نداشت و چیزای مهمتری توی زندگیم وجود داشت. با صدای بلند گفتم:استاد پس خانوادتون کجان؟استاد محمدی گفت:ایران نیستن خانم صابری. استاد از خیسی کس تنگم استفاده میکرد و کیرش رو روی کسم میمالید. منم دستامو دور کمرش حلقه زدم و فشارش میدادم. بلد نبود مثل پسرا بماله اما از اين که داشت کيرمو ميماليد خوشم می اومد. سپتامبر 5, 2011 من و رضا حدود 3 -4 ماهی بود که باهم دوست شده بودیم! ماجرای من و زن همسایه بغلی 1 9015. از اونجایی که تا حالا سکس نداشتم سوراخه کونم خیلی تنگ بود و با انگشتش سوراخمو آروم آروم یکم گشاد کرد ولی هنوزم نمیشد کیر توش کرد! مدارکم رو همون پارسال همزمان با تو ارسال کردم و اونا هم قبول کردن که به عنوان استاد یار اونجا مشغول به کار بشم. با خودم میگفتم یعنی ممکنه کاری بکنه؟ اصلا شاید همه ی حرفا دروغ باشه. من که به شدت تحریک شده بودم روی تخت دراز کشیدم و به استاد نگاه کردم. با دست خودم هم چچولمو میمالیدم که بیشتر لذت ببرماین وسط به جز صدای نفس هامون صدای دیگه ای نبود. دیدم آقای م با یه شلوارک مشکی و یه تی شرت جلوم ایستاده و با لبخند منوبه داخل دعوت میکنه… -خب بشین من یه شربت بیارمو بعد شروع کنیم. خب فیلم سوپر به فیلم های میگن که حد اقل ۲ نفر خودشونو میزنن به خنگ بازی و فکر میکنن سکس به همین مسخره بازیه مثلا دختره در مربا رو باز نیمتونه کنه پسره کمکش میکنه و فیلم سوپر شروع میشه یا اغلب دختره ماشینش خرابه شایدم باوتون نشه ولی انگار تمام ماشاژور هایی که یکی شون زن و مشتریشون مرده یا بر عکس حتما به سکس ختم میشه و فیلم سوپر شروع میشه! از زندگیش پرسیدم و فهمیدم بعد این که از عموم طلاق گرفته خونوادش گفتن باید بری که طلاق نهض هس اونم با مهریش خونه خریده و تنهاس منم گفتم که باهم یه چیزی بخوریم اونم قبول کرد رفتیم به هایدا و بعد این که شام خوردیم بردمش خونش بعد خدافظی رفتم خونه. اينطوری ابم بيرون نمياد ولی ارضاءميشم. لخت کردن خانوم خوردن کون سفید سوراخ کون قرمز شده ساک زدن کوس دادن زن گوشتی عکس کوس دادن زن کون قلمبه. من مثل همه پسرا جق نميزنمکيرمو سر بالا ميزازم رو زمين به شکم ميخوابم و به زمين فشار ميدم و فکر ميکنم که دارم يه خانم يا دختر رو ميکنم. در روکه باز کردم دیدم شیلا خانوم زن همسایه بغلیمونه از دیدن شیلا خانوم اونم جلو در خونمون حسابی تعجب کرده بودم بعد از سلام و احوالپرسی وتعارفات معمول شیلا خانوم شتابزده وبا همون ناز و ادای. الان بازم با سارا هستم و هرهفته باهم عشق بازی میکنیم و می خوایم باهم باشیم. من هم بلوزم و شلوارکم را در آوردم و بعد سوتینم رو هم کندم و با یه شرت نازک و باریک که پام بود رفتم داخل حمام آب را سرد و گرم کردم و به بابا گفتم بیا برو زیر آب البته در این مدت حواسم بود که بابا زیر چشمی به سینه ، رونهام و باسنم نگاه می کرد. بابا از سرعت تو قبول کردن من خندش گرفت و گفت : قربون دختر مهربونم برم که انقدر باباشودوست داره که میخواد شبا پیش باباش باشه تا باباش واسه خواب تنها نباشه بعد از شام بابا رفت بیرون و بعد از حدود 1 ساعت برگشت خونه ، یه مقدار وسیله خریده بود ولی با خودش برد تو اتاقش شب وقتی که داشتم میرفتم تو اتاق بابا تو وجودم یه احساس عجیبی داشتم چون سالها از خوابیدنم تو اتاق کسه دیگه اتاق مامان بابا میگذشت. گفت اگه مي توني زود زود زنگ بزن گفتم سعي ميكنم و گفت فردا مياي دانشكده گفتم آره پرسيد ساعت چند گفتم ساعت ده كلاس دارم گفت منتظرت هستم و بعد خداحافظي كرديم. قبلا هم با خواهر بزرگم و دو تا از خاله هام اين کارارو کرده بودم. یه کم به ناز و نوازش گذشت که یهو از رو زمین بلندم کرد و برد به اتق خوابش که یه تخت یک نفره اونجا بودمنو گذاشت رو تخت و تی شرت خودشو در آورد. من همون اول که گفتی می خوای بیای کلاس فهمیدم چی می خوای! دست بردم و از زير بدنش و از روي شلوار کيرشو تو دست گرفتم واي واي شايد تا اون روز چيزي به اين کلفتي و دوست داشتني را لمس نکرده بودم شايد تقريبا دو برابر کير شايان بود. يعنی نسرين در باره من چی فکر ميکنه؟ چند روز از اون ماجرا گذشت. من هم هیچ حرفی نمیزدم و همونطوری مونده بودم. سلام اسم من افشین و الان 40 سال دارم قضیه مربوط به 2 سال پیشه و ب خاطر شرایط کاری تو یکی از شهرهای جنوبی ساکن شدم و تو ی اپارتمان ی خونه رهن کردم و طبقه ما 2 تا واحد داشت و تو واحد بغلی ی خانواده. رو کاناپه دراز کشيدم و ملحفه رو کشيدم رو خودم. اصلا هواسم به ماجرای ديشب نبود. يه مدت بود که نماز ميخوندم و کار هايی ميکردم که همه فکر ميکردن من عوض شدم. بعد آروم سرشو گذاشتم تو دهنمو با زبون لیس زدمبهم گفت فقط لیس نزن. چه بابای خوبی به فکر دخترشم هست منم سریع هوله رو در اوردم و گفتم : خوب کدومو بپوشم بابا گفت : من که میگم همینطوری هم خوبه راحت تری بابا که اینو گفت منم سریع رفتم رو تخت دراز کشیدم و گفتم : باشه من که از خدامه بابا هم هولهشو کند امد تو تخت بابا که دراز کشید سریع امدم روش دراز کشیدم و شروع کردم به لب گرفتن و بازی کردن با کیرش و بعد رفتم پائین و شروع کردم به لیسیدن کیر بابا گفتم : میخوام قبل از خواب با هام یه سکس خشن داشته باشی بابا هم قبول کرد و گفت : پس چرا بی کاری اول برگرد که منم یکم از خانوم گلت لذت ببرم و بعد برو و اون کرمو بیار منم برگشتم و کسمو گذاشتم جلوی دهن بابا و بعد از چند دقیقه که بابا حسابی واسم لیسید رفتم کرمو اوردم و هم به کیر بابا زدم و هم به سوراخه کونم بعد نشستم رو کیرش و بابا خودش با دستش کیرشو تنظیم کرد رو سوراخه کونم و یواش یواش فشار داد داخل وقتی که کیرش تا ته رفت داخل شروع کرد به تلمبه زدن خیلی سریع تلمبه میزد من به جز اه و ناله کردن کاری نمیتونستم بکنم چند دقیقه که تلمبه زد منو بر گردوند و به کمر خوابوند و سرشو اورد پائین و شروع کرد به خوردن سینه ها و کسم انقدر کسه منو خورد که من ارضا شدم بعد دوباره کیرشو گزاشت تو کونم و از نو منو کرد هنوز 1 دقیقه نشوده بود که داشت منو اینطوری میکرد که به من گفت برگردم و سجده بزنم منم همین کارو کردم بابا هم دوباره کرد تو کونم و شروع کرد به تلمبه زدن من دیگه داشتم از شدت درد و خوشی میسوختم که بابا منو بقل کرد و پاشد من تو بقل بابا بودم و بابا بهم گفت : همینطوری که از پاهات بقلت کردم خودت شروع کن به بالا پائین کردن منم شروع کردم به بالا پائین کردن داشتم بالا پاین میکردم که دوباره ارضا شدم که بابا منو کذاشت پائین و گفت : خم شو منم با تمام بی حالیم خم شدم و بابا شروع کرد به کردنم انقدر این کارو کرد ، وایستاد ، دوباره کرد ، وایستاد ، که من دوباره داشتم میومدم که گفتم : بابا تورو خدا سریع تر دارم میام بابا هم سریع تر تلمبه زد تا من بازم امدم که 10 ، 20 ثانیه بعد از ارضا شدن من بابا هم ارضا شد و یکمو داخل کونم و باقیشم رو کمرم خالی کرد دیگه هر دو خسته همونطوری افتادیم رو تخت تو اوج بی حالی گفتم : بابا چرا اینقدر دیر ارضا شدی که بابا گفت : من قبل از حمام هم وایگرا خوردم هم اسپری بی هسی زدم که هم راست باشم هم دیر بیام منم گفتم : دستت درد نکنه از این به بعد همیشه این کارو بکن یکی ، دو ماهی از اولین سکس من با ، بابا میگذشت یه شب سر شام به بابا گفتم : بابا دیگه از این مدل سکس خسته شدم مگه نه اینکه من برا شما جای مامانم خوب پس چرا باهام از جلو سکس نمیکنی بابا گفت : خوب بعدا ً موقع ازدواج چی میکنی گفتم : من با شما ازدواج کردم و دیگه قصد ازدواج ندارم بابام از این حرف من خوشش امد ، ولی برای عابرو داری یکم نه و نو کرد ولی وقتی از من پافشاری دید قبول کرد که باهام از جلو هم سکس داشته باشه قرار شود که شب بابا پرده منو بزنه تا من رسما ً زن ، بابام بشم بعد از شام رفتم حموم و یه حمام حسابی هم کردم و حسابی کسمو برق انداختم تا بابا از کسم انچنان لذتی ببره که ، بگه چرا تو این مدت منو از کس نکرده وقتی امدم بیرون رفتم و از تو کمد مامان که الان کمد لباسای جدید من شده بود ، خشکل ترین شرت و سوتینمو انتخاب کردم شرتم از نوع لامبادائی بود ، به رنگ ابی اسمونی ، که جلوش یه گیپور سفید میخورد که روش عکس یه بادکنک داشت سوتینمم که ست همین شرتم بود ، یه سوتین گیپور ابی اسمونی که روش عکس دو تا بادکنک بود جالب انحا بود که نخ بادکنکا از نوک سینه هام شروع مید ولی بادکنکا از سوتینم بیرون بود و کل سینه های سایز 75 منو تو خودش جمع میکرد ، با یه لباس خواب نازک و کوتاه که تا بالای زانوم بود لباسمو که پوشیدم رفتم بیرون دیدم بابا داره پای ماهواره فیلم میبینه به بابا گفتم خوشکل شدم بابا که تا اون لحظه هواسش به فیلم بود وقتی منو دید دهنش از تعجب باز موند انگار تا حالا منو ندیده بود گفتم : چیه خوب خوبه منو هر روز میبینی ، نکنه جن دیدی گفت : ریحانه خیلی جزاب تر از قبل شدی ، خودمونیم لباسای خوشکلی واست گرفتما ، بیا بغل بابا ببینم من وقتی اینو شنیدم سریع رفتم تو بغل بابا و نشستم رو پاهاش بابا هم منو کلی نوازش کرد و با هم داشتیم فیلم میدیدم ، یه فیلم خیلی باحال بود کلی صحنه داشت فیلم که تموم شد گفتم بابا نمیخوای بخوابی ، من دیگه مردم از بس حشری شدم پس کی میخوای منو بکنی انگار بابا منتظر همین حرف من بود وقتی اینو شنید ، منو بقل کرد و با خودش برد داخل اتاق و گذاشت رو تخت و اول لباس خودش رو در اورد و بعد رفت از داخل کمدش دو تا قورص برداشت و خورد بعد یه اسپری رو گرفت زد به کیرش و یه بسته برداشت و امد رو تخت اول شروع کرد به لب گرفتن ، بعد لبا خوابمو یواش یواش در اورد و دوباره شروع کرد به لب گرفتن ، بعد یواش ، یواش رفت سمت گردنم و بعد سینه هام ، سوتینمو باز کرد و شروع کرد به خوردن سینه هام ، منم داشتم سرشو نوازش میکردم ، یواش ، یواش سرشو برد پائین و شکممو خورد تا رسید به کسم از رو شرت یکم خورد و دستمالیم کرد ، بعد شرتمو زد کنار و شروع کرد به خوردن کسم ، زبون بابا که به کسم خورد یه اه ه بلندی کشیدم بابا هم که فهمید من از این حرکتش خیلی خوشم امده دو سه بار دیکه هم این کارو کرد بعد یواش شرتمو کند و دوباره شروع کرد به خوردن ، کسم وبعدشم رفت سوراق کونم یکم مه خورد انگوشتاشو یکی ، یکی کرد داخل و شروع کرد به جلو عقب کردن و هم زمان باهاش کسمو هم برام میلیسید بعد بلند شد و گفت حالا نوبت تو هستش که بخوری ، منم سریع برگشتم و شروع کردم به خوردن ، هم ساک میزدم و هم جق ماشالا کیرش یه 24 ، 25 سانتی میشد خیلی کلفتم بود دو سه بار که خوستم بخورم دهنم داشت جر میخورد و کم مونده بود بالا بیارم بعد بابا از رو کمد اون بسته رو برداشت و باز کرد ، گفت به این میگن کاندوم چون از کس میخوام بکنمت اینو بایستی بکشم رو کیرم که یه موقع دخترم حامله نشه و بشه مامان خواهرش … بعد اون کاندومو کشید رو کیرش و گفت خوب حالا بیا یواش رو کیرم بشین منم یه پامو اینطرفش و یه پامو اون طرفش گذاشتم و نشستم رو کیرش بعد بابا خودش کیرشو رو سوراخ کسم تنظیم کرد و یواش یواش منو نشوند روش نا یکم رفت داخل وقتی سرش رفت داخل خیلی درد گرفت که بابا وایستاد وچند لحظه بعد از نوع یکم دیگه منو نشوند رو کیرش دقیقا ً همون حسی رو داشتم که وقتی برای بار اول موقعی که کیر بابا داشت میرفت تو کونم داشتم کیرش انقدر کلفت بود که گفتم الانه که کسم پاره شه دیگه بیشتر از این تو نمیرفت انگار رسیده بود به ته کسم بابا گفت : ریحانه اینی که نمیزاره کیرم بره تو پردته حالا واقعا ً میخوای پردتو بزنم یا نه گفتم : اره دیگه قبلا ً صحبتامونو کردیم بابا وقتی اینو شنید یکم دیگه منو نشون رو کیرش ، پاره نمیشود ، یکم بلند شدم و از نوع با فشار نشستم که یهو یه درد خیلی وحشتناکی رو از داخل شکمم احساس کردم اره ، بالاخره بابا پردمو پاره کرد ، وقتی داشتم به کس خودم و کیر بابا نگاه میکردم دیدم که جفتشون خونیه بابا منو از رو کیرش بلند کرد و با یه دستمال کیر خودش و کس منو پاک کرد ، این بود که بابام تو تابستون سن 16 سالگیم پردمو زد و منو رسما ً زن خودش کرد بعد از پاک کردن کیر خودش و کس من ، منو به کمر خوابوند و کیرشو گذاشت تو کسم و یواش یواش کرد تو ، خیلی لذت بخش بود کیر بابا یواش یواش داشت تا اخر میرفت تو کسم ، درد همراه با لذتی تو تمام وجودم رو پر کرده بود ، کیرش که تا اخر رفت داخل از نوع کل کیرش رو در اورد و از نوع دوباره یواش یواش کرد داخل تا به اخر کیرش میرسید دو سه بار که این کارو کرد سرعتش رو یکم زیاد تر کرد و سریع تر میکرد تو و در مییاورد دیگه همون داخل نگه داشته بود و تند ، تند داشت تلمبه میزد 10 ، 15 دقیقه ای بود که داشت منو از کس میکرد ، من دیگه داشتم ارضا میشدم وقتی اینو به بابا گفتم بابا یهو کیرش رو از کسم در اورد و اورد گذاشت جلوی دهنم و بهم گفت که براش ساک بزنم منم شروع کردم به ساک زدن کیر بابا ، یه چند دقیقه ای که ساک زدم بابا منو بلند کرد و نشوند رو کیرش و کرد تو کسم و بهم گفت که تند ، تند بالا پائین کنم منم با تمام قدرت شروع به بالا پائین کردن کردم ولی انقدر نمیتونستم تند بالا پائین کنم ، خوب چون هم برام سخت بود هم یواششم برام لذت بخش بود بابا بهم گفت رو زانو هام وایستم منم همین کارو کردم و بابا خودش شروع کرد به تلمبه زدن خیلی تند تلمبه میزد دیگه داشتم میومدم ، ولی نتونستم به بابا بگم ، و تو یه لحظه از رو کیر بابا بلند شدم و خالی کردم خودمو همش رو سر و سینه بابا خالی شده بود بابا منو به سینه خوابوند و کونمو تا اونحا که میشود داد بالا و از نوع کرد تو کسم و شروع کرد به تلمبه زدن ، ولی با این تفاوت که این بار هر چند دقیقه یه بار یه بار کیرش رو میکشید بیرون و میکرد تو کونم دیگه از این بهتر نمیشود هم کون میدادم هم کس بابا هم که ماشالا همچنان داشت کمر میزد ، من دیگه داشتم از حال میرفتم که به بابا گفتم بابا ،ابتو خالی کن تو کونما ، نمیخوام بریزیش دور انگار بابا ، با این حرف من ابش امد و کیرشو از تو کسم کشید بیرون و کاندومشو کند و کرد تو کونم ، دو سه تا تلمبه که زد یه اه ه بلندی کشید که بعدش من احساس کردم که داخل کونم پر شده از اب کیر گرم بابا همون لحظه بود که دوباره برای بار 2 یا 3 ارضا شدم بابا کیرشو چند دقیقه بعد از تو کونم کشید بیرون و همونجا بقلم ولو شود رو تخت هیچکدوم حال نداشتیم بریم خودمونو بشوریم همونجا به همون صورت خوابم برده تا صبح که بلند شدیم و رفتیم حمام و همدیگرو حسابی شوستیم و بعدش هم رفتیم خونه رو تمیز کردیم و بعد بابا رفت شرکت …. یکی دو بار برای بابام وقتی میرفت حمام حوله میبردم ولی همیشه دوست داشتم که یه بار با بابا حمام کنم ولی موقعیتش پیش نمیومد همیشه پشت کمر بابام جوش داشت ولی چون کسی واسش پشتشو نمی شست از بین نمیرفت یه بار که ازش پرسیم گفت قبلا مامانت میشست ولی از بعد فوتش دیگه نشود خوب بشورمش من گفتم : خوب چرا تا به حال به من نگفتی گفت : خجالت میکشیدم گفتم : وا خجالت برا چی خجالت نداره که ، پاشو پاشو بریم حمام و بازوشو گرفتم و کشیدم و بردم طرف حمام گفتم امروز کلا خودم میشورمت توهم فکر کن من مامانم و خجالت نکش کمکش کردم لباسش را در آورد و فقط با یک شرت بردمش داخل حمام و قتی وارد شدیم گفتم بابا چون لباسم خیس می شه اشکالی نداره من هم لباسم را در بیارم گفت نه بابا چه اشکالی دخترمی خوب ، تازه مگه نگفتی جای مامانتی خوب مامانت که میخواست بیاد حمام کلاً لباساشو میکند. گرمای هوا طبق معمول آزار میداد. وارد دستشویی شدم و جلوی آینه وایسادم. ميخواستم دستمو در بيارم که يکدفعه ديدم نسرين چشاشو باز کرد. اون موقع شبها تا ديروقت بيدار ميموندم وبه جاش تا ساعت ۱۲يا۱ ظهر ميخوابيدم. من تا همین امروزم همچین سکسی رو دیگه تجربه نکردم. ضمن تراشیدن خودم را آرام به آلتش مالیدم طوری که فکر نکنه از عمد این کار را کردم و کمی منتظر شدم دیدم بابا هم آرام کیرش رو به باسن من مالید من هم جوابش را دادم و بیشتر مالیدم و اون هم بیشتر و با کمی فشار این کار را کرد من خودم را از باسن بلند کردم و عقب تر دادم تا قشنگ کسم با کیرش بخورده اون هم چیزی نگفت و خودش را تکان می داد کار تراشیدن تمام شده بود و وقتی من به بابا نگاه کردم بابا خجالت کشید و چشمهاش رو بست. یواش یواش بیرون رفتن ها زیاد شد و صب جمعه که رفتیم دربند گفتم سارا یه چیزی که باید بگم گفت باشه گفتم خیلی وقته عاشقتم اونم گفت دروغ میگی و گفتم که خیلی وقته میخوامت دستاشو نگه داشتم بعد بوسیدم خلاصه رفتیم صبحونه و بردمش خونه اش بعدش از گونش بوسش کردم و رفت فرداش اس داد پایه ای بریم بیرون گفتم کلاس دارم و بعد کلاس قبول کرد ساعت ۳ که کلاسام تموم شد بعد استراحت رفتم کلاس تافل و ساعت ۷ تموم شد گفتم کجا بریم گفت هر جا تو بخوای امین رفتیم پارک آب و آتش بعدشم گفت بیا بریم خونه اش که تدارک شام دیده رفتیم و شام خوردیم بعدش داشتیم تلوزیون نگا میکردیم اونم تو بغلم بود که گفت امین حالا که عشق منی میذاری لباتو امتحان کنم منم گفتم آره لباشو گذاشت رو لبام خیلی داغ بود لباشو خوردم و سینه هاشو مالیدم نوکاش صیخ شده بود گفتم میشه آتیشم رو خاموش کنی قبول کرد لباسشو در آوردم و گردنش رو لیس زدم خیلی داغ بود کرستش رو در آوردم خیلی وقت بود تو کفش بودم ممه هاشو خوردم که گفت بسه نوبته کس داغ و خیسم هس رفتم پایین شورتش خیس بود گفتم شیطون بلا و شروع کردم به خوردنش خیلی خوش بو بود با چوچولش بازی کردم میگفت دیوث خودمی بخورش بعد ۵ دیقه آبش اومد گفتم یه کمی کیرم رو میخوری شلوارم رو باز کرد هی لیس میزد نمی کرد تو دهنش دیونم کرده بوود گفتم بخور حشرم زده بالا کرد تو دهنش که مثله کوره بود کمی خورد بعدش پاهاشو باز کرد و گفت پردم رو دوختم و تو باید افتتاح کنی کمی کیرم رو مالوندم به کسش جیغ میزد امین جون من بکن منو مردم کردم تو کسش و خون اومد با دستمال پاکش کردم و کیرم رو کردم تو. هر ماه یکی دوبار باهم سکس داشتیم و حدودا یک سال و نیم باهم بودیم تا اینکه چند وقت پیش حدودا 2 هفته پیش بهم زدیم! شاید بهتره بگم عاشقتم»من که از شنیدن این حرف تعجب کرده بود ساکت موندم. شروع کرد به مالوندنش اصلا حال خودمو نمی فهمیدم داشت سینه هامو میخورد و نوکشو زبون میزد. يه كم مونده به دروازه شيراز ديدم پچيد تو خيابون مصلا منو مي گي از ترس داشتم مي مردم نمي دونستم اون اين ادا واطوار ما راجدي مي گيره گفتم آقا كجا گفت مگه نگفتين هر جا شما مي ريد منم مي يام. خلاصه با یه دنیا سوال هفته گذشت و چهارشنبه شد. بعد از خوردن ناهار يه سکس کوچيک ديگه کرديم و تقريبا ساعت سه من از خونه آرش يواشو بي صدا بيرون زدم از يه طرف راضي که بلاخره معني سکس واقعي را فهميدم و از طرف ديگه مضطرب که چرا به شايان خيانت کردم. اون دست ها از روی سینه هام سر خوردن و خیلی آروم دکمه های شلور جین تنگم رو باز کردن. سلام به خوانندگان خوب شهوانی این داستان روایت زندگی پر فراز و نشیب منه شاید این داستان منفورترین یا محبوب ترین داستان سایت بشه که بستگی به دو چیز داره چگونه نوشتن من و استنباط و درک شما از داستان خانواده من همون اوایل انقلاب سال ۶۳ وقتی من فقط ۳ سالم بود از ایران مهاجرت کردند فرانسه تا بعد به آمریکا برن اما در استراس بورگ موندنی شدن و من تو کشور رقص و آواز وسکس آزاد بزرگ شدم پدرم با سختی زیاد یک مغازه گرفت و تو کار واردات پسته و زعفران ایرانی وارد شد کار و کاسبی خیلی بیشتر از اون چیزی که انتظار داشتیم پیش میرفت و در کمتر از سه سال ثروت خوبی رو بدست آورد پدرم همه چیز رویایی پیش میرفت و من ناز پرورده بزرگ میشدم کلا فرهنگ هویت گم شده ایرانی دوره آخوندیسم رو فراموش کرده بودیم و سنت های قدیمی رو با فرهنگ فرانسوی تلفیق کرده بودیم و یک لایف استایل سبک خاص خودمون رو داشتیم من تو دوران تحصیلات دبیرستانم با دختری به نام ژانت آشنا شدم و خیلی زود در ۱۶ سالگی ازدواج کردیم واقعا ژانت رو دوست داشتم با قیافه اصیل فرانسوی زیبا و دوست داشتنی بود هر دو اولین تجربه سکسمون رو باهم داشتیم و بکارتش رو ازش همون ۱۵ سالگی ازش گرفته بودم عشق زندگیم قد بلند و ورزشکار بود و اندامی زیبا داشت والیبال و ژیمناستیک باعث شده بود بدنی برجسته و عضلانی و فوق العاده سکسی رو داشته باشه قد ۱۷۲ تو ۱۶ سالگی برای یک ورزشکار ایده ال بود تنها از من ۶ سانت کوتاه تر بود چشم های کشیده و دلفریب عسلی و لبهای نازک و کوچیک و تردی داشت پوست زیبای سفیدش و موهای ذاتا خرمایی رنگش ژانت رو زیبا و دوست داشتی کرده بود و حق داشتم عاشقش باشم اما خودم با چشم های کشیده و خدادای خمار قهوه ای تیره که از تیرگی بیش از حد برق خاصی داشت و موهای خاکی رنگ و پوست گندمی و با صورت گرد و خاص ایرانی با چهره ای متوسط اما با نماک که بخاطر چشمهاش همه دبیرستان میشناختنش من دوچرخه سوار کار خوبی بودم و عین ۳ سال دبیرستان حتی تا پایان کالج من جزو تیم منتخب دوچرخه سواری بودم ما از همون اول دوستی مون آتیشمون خیلی تند بود یادمه نمیدونستیم چیکار باید بکنیم و از روی فیلم های پورن تقلید میکردیم خریدن کاندوم تو اون سن از سخت ترین کارهای ممکن بود و اغلب سکس های ما بی کاندوم بود و یا اگر کاندوم داشتیم حاصل کش رفتن من یا ژانت از باکس کاندوم پدرهامون بود یک بار که بی کاندوم سکس کردیم و من آبم رو ریختم توش از ترس حامله نشدن کلی دوتایی گریه کردیم و تو همه مجلات سکسی و پاروتیسم و کتاب های پزشکی رو چک کردیم تا فهمیدیم چطور میشه جلوگیری کرد و مشکل دوم ما تازه خودش رو نشون داد تهیه دارو های ضد بارداری از داروخونه باهزار دردسر از این مصیبت فرار کردیم خیلی زود باهم ازدواج کردیم و یک ماه قبل از سالگرد ازدواجمون دخترمون بدنیا اومده بود النای من شوق تازه زندگیم شده بود و من تو سن ۱۷ سالگی پدر شده بودم ژانت دلفریب و زیبای من تو ۲۰ سالگی من رو ترکم کرد و لوسمی لعنتی اون رو از من گرفت و عزادار زنم شدم و پدری بودم که یک دختر ۳ ساله داشت و باید براش مادر هم می شد هلنا روی سینه من میخوابید و هیچ شبی نبود که از روی سینه من دور بشه هفت سال گذشت و دخترم بزرگ و زیباتر از هر روز قبلش میشد و از اینکه شبیه مادرش شده بود آلامی برای دلتنگی هام بود ما هرگز از هم جدا نمیشدیم و بدون اینکه تو آغوش هم نباشیم پدر و دختر خوابمون نمیبرد هلنا هم سن مادرش زمان ازدواجمون شده بود که دفترچه خاطرات مادرش رو با زیر و رو کردن اتاق دست نخورده از ۱۳ سال پیش تونسته بود پیدا کنه دفتری که پر بود از معاشقه های دو نفره و دردسرها و لذت هایی که تجربه کرده بودیم من روحم خبر نداشت ازاین ماجرا دخترم با خوندن عاشقانه های من و مادرش و دیوونه بازی هامون باهم نوع عشقی که نسبت به پدرش داشت کم کم داشت متفاوت میشد پا جای پای مادرش گذاشت بامن نمایشنامه دو نفره کینگ لیر و رومئو ژولیت بازی میکرد از شعرهای ویکتورهوگو و سعدی و رولان میخوندیم باهم زندگی خاصی داشتیم و اون هم پدر داشت هم مادر داشت و هم دوست پسر داشت من براش همه چیز بودم هیچ وقت از استخر رفتن و بوسیدن و آغوش گرفتن دخترم و برخود بدنم با دخترم تحریک نشده بودم و به سکس با اون فکر نمیکردم هفت ماه از روند خوب زندگیمون گذشت کم کم از تغییر نوع بغل کردن های النا و نفس نفس زدنش و لمس هرزگاهی بدنم حین خواب بودنم متوجه شدم و گنگ و گیج بودم چرا دخترم باید با من اینطوری کنه اتاقم رو عوض کردم و برگشتم تو اتاق ژانت و خودم اما دخترم از من جدا نمیشد و من سخت تحت فشار روحی بودم متوجه شدم دخترم داره جای مادرش رو برام پر میکنه اما چرا دوست داره و لذت میبره از لمس بدنم و محکم آغوش گرفتنم نشستم باهاش حرف زدم و از رازی که پنهان کرده بود با گریه برام میگفت از علائم مشابه لوسمی که مادرش داشت و اون هم براش اتفاق افتاده بود از تست مثبت سرطان خونش تو ۱۶ سالگی و از اینکه از عاشقانه های من و مادرش مدتهاست که مطلعه و دوست داره از تنها مردی که عاشقشه بخواد تمام اون لذت ها رو تجربه کنه من حرفهاش رو متوجه نمیشدم درست بعد از اینکه شنیدم درست عین مادرش لوسمی پیش رونده داره و نمیشه با پیوند مغز استخون از بند ناف خودش درمانش کرد و حتی نمیرسه دیپلمش رو بگیره و قراره دختر کوچولوی فرشته م رو از دست بدم یک ساعته پیرم کرد دیگه با خودم کلنجار نمیرفتم نمیخواستم با دخترم سکس کنم ولی نمیخواستم دلش رو بشکنم بوسیدن و نوازش هام و حرفهای عاشقانم درست عین برخوردم با ژانت بود این پنج ماه اخر برای من هر روزش به مردن مردن گذشت قبل اینکه حالش بد بشه که یک ماه اخرش رو با دستگاه و توی بیمارستان زندگی کنه و از بغل من پر بکشه بره سمت مادرش یک شب با گرمای شدیدی و صدای زمزمه گریه آلودش به خودم اومدم و چشم باز کردم النای من فرشته زندگیم رو کاملا برهنه دیدم که محکم به بدن من چسبیده و سینه هاش پشت کمرم رو لمس میکنه و دستش روی کیر منه و پاش رو از مابین پای من رد کرده و شعری رو با گریه خفه خفه میخونه کوره آتش عشق تو ام و در این تب می سوزم و خواهم مرد خواهم مرد بی آنکه لذت عشق تو را درون خود یادگار ببرم عذاب میکشم از لمس و داشتن نیمه کاره ات پدر و بی آنکه عطر تن مرا ببویی گل تو خواهد پژمرد لبم را بنوش طعم بوسه هایم را بجای قاب عکسم به یادگار داشته باش و بگذار ذره ای از تو را به تابوت تنهایی و ناکامی خود ببرم با اشک نوشتم و یاد آوری هر کلمش حکم خنجری توی قلبم رو داشت گریه کنان در آغوش کشیدیم همدیگه رو و من تا میشد محکم بوسیدمش و تسلیم خواسته دخترم شدم با من معاشقه ای به سبک مادرش کرد و از روی من به عمد بلند نشد تا کامل داخلش اومدم خندید و گفت کاش انقدری نمیرم تا یادگاری من از تو تنها میراثم باشه برات ولی قبل از جنین شدن نطفه ها میمیرم لبهام رو بوسید و رفت به سمت وان حمام وانی که خودش برای خودش اماده کرده بود و زمانی من برای ژانت برای نو عروسم درست کرده بودم یک وان شیر و گل های رژ پرپر با یک تفاوت که رزها سیاه بودند نه قرمز دیگه مثل دوران کودکیش و بدون شهوت روی سینه من خوابید و شش روز گذشت که به بیمارستان منتقل شد و بعد از ۲۸ روز خواست مثل مادرش توی خونه بمیره روی تخت مادرش بخوابه و با عطر جا مونده تن اون با زندگی وداع کنه دخترم رو اوردم خونه و مطابق خواستش همه چیز انجام شد و شب سی ام اون هرگز رنگ صبح رو ندید امیدوارم به دخترم اهانتی نکنید و اگر ناسزایی رواست به من بگید و یک لحظه فقط جای من زندگی کنید و از قضاوت عجولانه من چشم پوشی کنید منتظر نظرات شما میمونم و اگر مقبول بود براتون از برگشتنم به ایران و شرط صد شب مدام سکس و تجربیات جدید و جالب اون رو بگم مرسی که با حوصله خوندید من رو ارادتمند همگی شهداد نوشته شیطان کوچک. کيرم داشت ميخوابيد که يه دفعه بلند شدم. ديگه بي طاقت شده بودم دلم کير مي خواست اما تونستم آرشو بدست بيارم خلاصه وقتي از آرش جدا شدم انقدر حشري بودم كه آب از لب و لوچم سرازير شده بود بطوريكه نزديك بود كار دست خودم بدم راننده تاكسي كه باهاش داشتم بر مي گشتم بد طوري رفته بود تو نخ ما آخه تاكسي كه نبود از اين بي كاره هاي مسافر كش بود يه دفعه به خودم اومدم كه داره مي پرسه خانوم نازه كجا مي ري منم كه حسابي تو كف كير بودم بدم نيومد سر به سرش بگذارم گفتم تا هر جا كه مزاحم نباشيم گفت به اختيار دارين ما در بست نوكر شما هيم هر جا شما بگيد گفتم من دروازه شيراز پياده مي شم گفت چشم قربون چشات. دخترای همسايه جمع شده بودن و می رقصيدن. از استاد اجازه گرفتم و به سمت دستشویی رفتم. اصلا اشتهای ناهار خوردن نداشتم رو تخت ولو شدمو غرق در افکار که یهو یاد ساعت افتادمو پاشدم که لباس بپوشم. سط حال یه فیلم سوپر گذاشته بودم از فبل که روشنش کردمو جوادم شروع کرد به دیدنبعد از اون بوس اولیه کیرشو دیدم که داره بزرگ میشه باور کنید چه حالی میکردم. خیلی از دختر های کلاس عاشق استاد محمدی بودن. نمیخواستم باهاش سکس داشته باشم اما دیگه چاره ای نبود رضا حسابی خمار بود. تا شب تو بلوار انزلی پرسه ميزدم. امروز می خوام یکی از خاطرات جالب و فراموش نشدنیم رو براتون تعریف کنم که برمیگرده به پنج سال پیش، یعنی وقتی تقریبا هجده سالم بود. من بی حرکت موندم تا نفهمه که بيدارم. چهره ی بدی نداشتم و اندامم هم خوب بود.。

15

من و مهتاب خواهر زنم

🤔。 。

4

داستان سکسی

😔。 。

4

ارگاسم کردن زن عمو فیلم سوپرقدیمی ایرانی

📲。 。

داستان زن داداش داستان سکس زن خیاط خوشگل و کون گنده یک داستان واقعی

♨。 。

18

داستان هاي سكس من و پسرم

✋。 。

15

اولین سکس با دوست پسرم رضا

😭。

18

من و با کلاس ترین استاد دانشگاه

🌏。 。

1

تور زدن جواد

♥。

4